تبليغاتX
بیندیش
سیام!

تقریبا یکی دو روز دیگه بهار تموم میشه و دوباره فصل زیبای تابستون شروع میشه، قبلا هم گفتم، تابستون همیشه و همیشه برای من یه فصل رویایی و دوست داشتنی بوده، یعنی تا اینجا تابستونا همیشه به تمام چیزایی که دوست داشتم رسیدم، امیدوارم این بارم تابستون خوبی در انتظارم باشه.

از تابستون که بگذریم، من مثلا فردا یه امتحان خیلی خیلی سخت دارم بعد اومدم نت وبلاگ آپ می کنم! تقریبا دیگه آخرای امتحانامه، 2 تا امتحان دیگه دارم که یکیشو فردا ساعت 2 باس بدم آخریشم 4 تیر ماه، خدا کنه این دو تا رو هم پاس کنم تموم بشه بره، چون حسابی خسته و کوفته ام، اتاقم پر جزوه و کتابه، این مدت حسابی شلخته شدم، اما بعد امتحانام می خوام اول از همه یه دستی به اتاقم بکشم، بعدش می خوام تابستون کلاس آموزشی بذارم، کلاسای برنامه نویسی و ... کلی برنامه دارم واسه تابستون.

از طرفی یکی از دوستام دعوتم کرده برم شهرشون، ایلام، باید یه سر برم اونجا، خلاصه دارم برای تعطیلات تابستونی لحظه شماری می کنم. البته چون به احتمال زیاد درس معادلات دیفرانسیل رو بیفتم، شاید تابستون برش دارم، شایدم تابستون واحد نگیرم هنوز تصمیم قطعی نگرفتم.

خوب دیگه، من کم کم برم یه خورده درس بخونم، مراقب خودتون باشین، مخصوصا تو این روزا.

پ ن 1: امروز فیلم سخنرانی پسر پروفسور حسابی رو نیگا می کردم، خیلی حرفای جالبی میزنه، اگه 4 تا آدم مثل این تو سران مملکت داشته باشیم ایران آباد میشه!

پ ن 2 : یه اس ام اس جالب امروز اومد برام که میگه : تمام عاشقانی که مثل شمع می سوزند، تا پایان امسال گازسوز می شوند.

نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 23:50 توسط شاگرد تنبل سابق| |