تبليغاتX
بیندیش
دیروز بعد از کلی رفت و آمد و پله ها رو بالا پایین رفتن، مدرک موقتمو گرفتم ! 5 سال تعهد خدمت در ایران! به دلیل استفاده از سهمیه بومی!

نترسین، فرار نمی کنم ، دیشب تو شبکه بی بی سی فارسی در مورد فرار مغزها بحث می کردن، کسی نمی خواد منو ربایش کنه؟ مغزم خوب کار می کنه ها

یه روز یه غریبه وارد یه روستا میشه و میبینه مردم روستا دارن از تشنگی تلف میشن، چون کدخدای ده، جلوی آب رودخونه رو گرفته و آب رو جیره بندی کرده، غریبه با دیدن این وضع، جو زده میشه و به مردم ده میگه چرا کاری نمیکنیدsmiley؟ مردم دهکده هم میگن کاری از دستشون ساخته نیستsmiley، غریبه میگه من کمکتون می کنم، من حقتون رو از کدخدای ظالم میگیرمsmiley، من آب رو دوباره تو دهکده جاری می کنم! خلاصه، مردم با شنیدن این حرفا کمی امیدوار میشنsmiley و غریبه رو به عنوان نماینده خودشون انتخاب می کنن، غریبه هم به نمایندگی از مردم دهکده به خونه کدخدا میره و ازش می خواد که مسیر آب رو به سمت دهکده باز کنه، کدخدا نگاهی به بیرون میکنهsmiley، میبینه مردم دهکده بیرون خونه جمع شدن، اول سعی می کنه یه جوری با غریبه کنار بیاد، اما غریبه تصمیم خودشو گرفتهsmiley، می خواد دهکده رو اصلاح کنه! اینجاست که کدخدا به افرادش چشم غره میرهsmiley و آدمای کدخدا با چوب و چماغ  میفتن به جون مردم و غریبه رو از خونه می ندازن بیرونsmiley.

از فردا هیچ کس غریبه رو تحویل نمی گرفت، همه یه جوری نگاش می کردنsmiley، غریبه تصمیم گرفت خودش وارد عمل بشه، پس به سمت رودخانه حرکت کرد، اما به جای رودخانه با یه دیوار بزرگ روبرو شدsmiley، دیواری بزرگ که مسیر رودخانه رو به سمت روستا قطع کرده بود، غریبه سعی می کنه از این دیوار بالا بره، اما دیوار خیلی بلنده و یک نفری کاری از دستش ساخته نیستsmiley، بر میگرده و از مردم کمک می خواد، اما کسی به حرفاش توجه نمی کنهsmiley، غریبه چند روزی تلاش می کنه تا دیوار رو از سر راه برداره اما موفق نمیشه تا بلاخره نا امید میشهsmiley و ازا ون دهکده میره، مردم دهکده اما هنوز با بی آبی دست و پنجه نرم می کنن،و چشم براه غریبه ای که بتونه از دیوار عبور کنهsmiley.

پ ن 1: محض اطلاع، هر روز، 25000 نفر ( بیست و پنج هزار نفر ) به علت گرسنگی می میرند. دیشب شام چی خوردی؟

پ ن 2 : بد نیست هر وقت میاین نت یه سری به این سایت بزنین : آمار لحظه به لحظه جهان

نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 15:3 توسط شاگرد تنبل سابق| |